11.jpg

 

 

از پشت پنجره ی بخار گرفته ،
رقص مستانه ی تو را دید می زنم
باران بازیچهء سر انگشتانت
می چرخد به اشاره تو ...
و مردمكِ چشمانم
خسته از این همه فاصله
در پس  هر پلك ،
تو را در آغوش می كشد ...
لبات ، پذیرای بوسه های مكرر باران است
و  چشمانت خیره به سمت بی قراری من
بی صدا ، بی صدای ات را هم آواز می شوم
از پشت پنجره ی بخار گرفته ،
به سمت چشمانت به پرواز در می آیم
شاید باران جایش را با من عوض كند
من برقصم ، تو برقصانی و باران فقط ببارد

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 تیر 1389    | توسط: سارا رضوی    |    نظرات()