عشق یعنی ...

عشق یعنی  دل را دست تو سپردن
عشق یعنی غصه ی دنیا رو نخوردن

عشق یعنی تو باغ اون چشمای سبزت
دل رو تا چشم و سار مهربونی بردن

قاصدک آرزوهای من تویی، تو
عشق پر از مهر و وفای من تویی، تو
 
بیا تا با هم زندگی رو آغاز کنیم
دو تا کبوتر بشیم و با هم پرواز کنیم

عشق تو توی قلبمه اسم تو روی لبهام
خاطره ای بهتر از این تو دنیا من نمی خوام

  

بهار-بیست دات كام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

                                                                                                               





2نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 07:28 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

با تو ...
 

با تو

  جرقه های عاشق شدن

    در آتشکده ی متروک قلبم

      شعله کشید

        ترانه های عاشقانه ام

با تو

  به حقیقت رسید

    انجماد رگهای یخ زده ام

      در شراره آغوش سوزانت 

        ذوب شد

و با تو و

  وجود متبرک توست

    که می خواهم بمانم

                  تا

همیشه  و همیشه

  در کلبه عشق

    میزبان نفس های عاشقانه ات

      خواهم ماند

             دوستت دارم

 

                 


2نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 07:27 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

وقتی رفتم … ...

هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر بخیر
که واسم غریب و نا شناخته بود
اما اون وقتی رسید که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود

چهره هیچ کسی پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائیکه واسشون مهم بودم
همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم کسی غصش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقم نکرد
دل من میخواست تلافی بکنه
پس چشه هیچ کسی عاشقم نکرد


2نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 07:26 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

ای عشق ...

از عشق هرچه بیشتر میشنویم سیرابتر میشویم و از دوست داشتن هر چه بیشتر ، تشنه تر

 ************************

عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر

************************

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان

************************

عشق بینائی را میگیرد و دوست داشتن میدهد

************************

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن


2نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 07:23 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

به دیدارت نیاز دارم ...

2نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 07:22 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

بارانیم امروز ...

2نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 07:21 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

میتونی!نه نمیتونی!!!!!! ...
 

تو میتونی منو از پا درآری

تو میتونی که اشکم در بیاری

فقط تویی که میتونی عزیزم

منو عمری توی کما بذاری

تو میتونی که روحم رو بپاشی

تو میتونی دوسم نداشته باشی

آره تویی که میتونی عزیزم

بری لحظه ای یاد ما نباشی

ولی خوب میدونی نمیتونی بگیری از دلم هواتو

ولی خوب میدونی نمیتونی بگیری از من خاطراتو

تو میتونی نبینی خستگیمو

تو میتونی نفهمی بچگیمو

تو میتونی که نادیده بگیری

تمام لحظه های زندگیمو

بی وفایی تو خون توست میدونم

میتونی بگذری اینم میدونم

میدونم میتونی بشکنی ساده

دل و حرمت هر چی هست میدونم

ولی.................................


2نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 07:21 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

عشق ...

2نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 07:19 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

! ...

میخواستم بت بگم چقد پریشونم...

دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم!

تحمل میکنم بی تو... به هر سختی!

به شرطی که بدونم... شاد و خوشبختی!

به شرطی بشنوم دنیات آرومه...

که دوسش داری از چشمات معلومه!

یکی اونجاست... شبیه من... یه دیوونه!

که بیشتر از خودم قدرتو میدونه...

چیکار کردی که با قلبم ...

به خاطر تو بی رحمم!

تو میخندی... چه شیرینه....

گذشتن... تازه میفهمم تازه میفهمم!

خدا مارو برای هم نمیخواست!

فقط میخواست همو فهمیده باشیم...

بدونیم نیمه ی  ما مال ما نیست!

فقط خواست نیممونو دیده باشیم...

تموم لحظه های این تب تلخ!

خدا از حسرت ما با خبر بود...

خودش مارو برای هم نمیخواست!

خودت دیدی دعامون بی اثر بود...


2نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 07:19 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

خداحافظ عشق من ...
1264724170.jpg

2نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن 1388 ساعت 07:10 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

خوش امد گویی به نویسنده جدید ...

از امروز یك نفر دیگه هم در این وبلاگ پست میگذارد اقای سپهر فرد امیدوارم با ورود ایشان به این وبلاگ روز به روز وبلاگ بهتر بشه

سارا رضوی


2نوشته شده در دوشنبه 21 دی 1388 ساعت 07:14 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در پنجشنبه 24 دی 1388 ساعت 05:22 ب.ظ

دوستت دارم ...

 

میخواهم همیشه بگویم دوستت دارم .....تالحظه ی مرگ...


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 08:08 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

کاش کاش کاش ...

دیشب در خلوت تنهاییم آهسته بی تو گریستم...

کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند...

تا بدانی "بی تو" چه می کشم

کاش قاصدک به تو می گفت این پیغام را میرساند که.....

 امید و آرزوهایم بی تو

آهسته آهسته در حال فرو ریختن است...

 


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 08:07 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

به خاطر همه چیز ...

به خاطر تمام خنده هایی که به صورتم دادی

به خاطر تمام شادی هایی که به صورتم نشاندی

به خاطر دلی پاکی که به من دادی

به خاطر احساس قشنگی که به من دادی

به خاطر مرهمی که بر روی زخم هایم گذاشتی

به خاطر همه چیز......

دوستت دارم،دوستت دارم

بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 08:06 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

دوستت دارم عشق من( همسفر)(همشهری) ...
 

وقتی میگویم دوست دارم

شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام

و جمله ای را بیان کرده ام

اما...

این تنها یک جمله نیست

دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ

همین جمله کوتاه ....اری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا

دوست دارم یعنی زندگی بدون تو برایم بی معناست

بی تو دنیای من به سردی می گراید و چشمانم بی فروغ میگردد 

قلب من منزلگاه توست و وجودم سرزمینی که تخت پادشاهی

را تنها لایق تو می دانم.


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 08:05 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

کاش بودی... ...

با اینکه الان خیلی به بودنت احتیاج دارم ولی فقط میگم دوست دارم 

 یاد وعشق تو منو آروم میکنه.

  جمله خیلی دوست دارم  با تمام احساسم میاد بیرون و میدونم درک

اینهمه شاید برای تو سخت باشه ولی باید بدونی که عاشقتم و

خیلی دوست دارم.       


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 08:04 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

دوستت داشتم ...

چون معنی دوست داشتن رومی فهمیدی دوستت داشتم

چون دوستم داشتی دوستت داشتم

چون برات مهم بود دوست داشتنم دوستت داشتم

چون همه ی زندگیت بودم

چون همه ی زندگیم بودی


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 08:03 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

مینویسم تا بدونی هنوز دوستت دارم با همه اذیت هایی كه كردمت ...

امروز داشتم در خیابان به تو فكر می كردم كه ناگهان ماشینی از روی پایم رد شد

و من تازه فهمیدم كه چرا به كسی كه در فكر است می گویند

مگه عاشق شدی


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 08:01 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

دادگاه عشق ...
 

متهم قلبم بود و وکیلم دلم

       حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان

قاضی نام مرا بلند خواند

            گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد

          محکوم شدم به تنهایی

                                         و مرگ کنار چوبه دار

از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم

 و من گفتم به تو بگویند:

 " دوستت دارم "  



2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:58 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

فرشته آسمونی من ...
 

به اوگفتم برو دستان گرم  معشوقم را ببوس

 رفت و وقتی برگشت دیدم چشماش اشکیه و گریه کرده

 بهش گفتم: دستان معشوق مرا بوسیدی؟

 گفت: نه نشد

  گفتم:چرا؟

جواب داد:دو فرشته هیچ وقت همدیگر را نمی بوسند

اره عزیز دلم برای من تو یک فرشته اسمونی هستی


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:57 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

سوگند ...
 

به کدام کتاب مقدس دنیا سوگند بخورم که از یادم هرگز نخواهی رفت

حتی اگر تو را به اخرین صفحات تاریخ تبعید کنند عشق من

عکس عاشقانه

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچگاه برای امدنت باران را

بهانه نمی کردی رنگین کمان من


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:56 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

بفهم ...


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:55 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

فقط تو ...





اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش

اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمرم

اگه همش پیش همه بهت می گم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبدسبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم

منو ببخش اگه تو رو می سپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما

منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم

تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم

منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:53 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

دوست دارم دیونه ...

 LOVE می دونی برگرفته از چه كلماتی است؟

دریاچه غم: Lake of Sorrow

اقیانوس اشك: Ocean of Tears

دیار مرگ: Valley of Death

پایان زندگی: End of Life

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.comبهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:52 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

كاش میفهمیدی كه چقدر دوست دارم ...
 

مطمئن باش یه كسی شب ها برای اینكه خواب تو رو ببینه

به خدا التماس می كنه

مطمئن باش یه كسی بی تو هیچه

مطمئن باش یه كسی خیلی خنده هات رو دوست داره

مطمئن باش یه كسی آرزوشه كه تا عمر داره....

 


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:51 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: ...

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!



2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:50 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

ای عشق ...
تو ای تنها کس من یاور من یاور من
تو ای تنها دلیل باور من
تو خود عشقی و میدانی به جز عشق
نبوده باورم ای یاور من
ای جان جهان ای عشق
ای روح زمان ای عشق
تو ایزد و یزدانم
تو اهور مزدایم
من ذره ای از ذاتت
تو مکتب و آرمانم
هم پایی و هم گویی
هم با من و هم اویی
از توست که میتابد این پرتو جادویی
از توست که می پاید این کون و مکان گویی
ای دلیل آوازم
ای دو بال پروازم
می ایم و می ایی
هر صبح به پیشوازم
می سازم و میتازی
تا دل به تو بسپارم
ای جان جهان ای عشق
ای روح زمان ای عشق
تو ایزد و یزدانم
تو اهور مزدایم
من ذره ای از ذاتت
تو مکتب و اگانم(؟)
این توش و توان از توست
این شوق نهان از توست
ای عشق اهورایی
اواز و فغان از توست
در هر دل زیبایی
اثار و نشان از توستای جان جهان ای عشق
ای روح زمان ای عشق
تو ایزد و یزدانم
تو اهور مزدایم
من ذره ای از ذاتت
تو مکتب و آرمانم


تقدیم به تو مهربونم خیلی دوستت دارم




2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:49 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

من عاشقم ...

 

من عاشقم

ای ..... ای خوب ای جاری در روح و تنم

یک واژه سراپا خواهشم

آن که به تو دل بست منم

افسون شدم در حرف تو

ساده تر از هر سادگی

محو نگاه تو شدم

حرف عشق است و دلدادگی

تو خود سبز شدنی

مثل صبح یک طلوع تازه ایی

شوقی،امیدی

مثل یک زندگی دوباره ایی

طلسم شب شده بودم

من سرد و بی مقصد سرگردان

خسته از تکرار، شکسته از آغاز

بیا کنارم باش دلم را مرنجان

سرد نشو

دست نکش از دست من

با پای من تو هم بیا

تنهام نزار ای ....، ای هست من

این قدر از رفتن نگو

با من به یک رنگی بمان

بشنو زمزمه عشق مرا

آخر چه میشود تو هم از ماندن بخوان

دوری از تو آزمون تلخی است

تا تو برگردی نگارم چشم به راه تو بمانم

تا سرود موسیقی جان برای روح پاک تو بخوانم

این زمان چه سر است

شب های غم من رفتنی نیست انگار

درک کن اشک مرا

این عشق این حس تو هموس مپندار

برگرد کنارم باش

این قلبم هدیه به تو در خودت نگه دار

این شعر از آن توست

تو هم به سوی من قدمی بردار

من عاشقتم مهربون

دلم برات خیلی تنگ شده


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:48 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

تو تنها نیستی ...

تو تنها نیستی خدا با توست
توتنها نیستی تنهایی با توست
تو تنها نیستی رویای من با توست


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:47 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

باران می بارد ...

 

هوا سرد بود

دستانم در جیب تو بود

همیشه گرم بود وقتی پیش دست تو بود

نفست ابری در قاب نگاهم بود

به صورتم که می خورد باران می آمد

صدایت هنوز در گوشم مانده

می خواستی بروی

باران تندتر شد

دستانم در جیب تو ماند

و ابری بر صورت من

باران هنوز بند نیامده


2نوشته شده در یکشنبه 13 دی 1388 ساعت 07:45 ب.ظ توسط سارا رضوى   نظر شما ()
ویرایش شده در - ساعت -

صفحات :
1 2 3 4 5 6 7